تبليغاتX
دانشجویان خاکشناسی 82 فردوسی مشهد
Soil science students of Ferdowsi University of Mashhad

سلام

ایام عید علاوه بر شور و حال خاص خودش برای محمود آقای ما یک حال و هوای دیگه ای داشت چرا که روز ششم فروردین ایشون و همسرشون رفتن زیر یک سقف.

محمود جان صمیمانه ترین تبریکات من و همکلاسیهامون رو پذیرا باش

سلام

عروسی محمود

 محمود جان پیوندت مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت 15:25  توسط محسن کوه جانی گوجی  | 

یا مقلب قلب یاران شاد کن

یا مدبر خانه ها آباد کن

یا محول احسن الحالی نما

قلب ها را از بدی خالی نما             جواد علیپناه

سرخوش آن عیدی که آن بانی نور

از کنار کعبه بنماید ظهور

قلب ها را مهر هم عهدی زند

از حرم بانگ انا المهدی زند           جواد فاطمی

سیب شود رویتان،سرخ وسفید و قشنگ

سبز شود جانتان،سبز و بلند و کمند

سیر شود کامتان، از کرم کردگار

سکه شود کارتان، روزیتان برقرار

ماهی عمرت بود پر حرکت و پر تلاش

غم بشود سنجدی،رخت ببندد یواش

پر ز حلاوت شود چون سمنو زندگی

غرق سعادت شود شیوه این بندگی             سال نو مبارک

آرزو دارم نوروز آغازروز هایی باشد که آرزو دارید    مهران برید سیدی

دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزومندم   

                                                                                  سال نو مبارک

پروردگارا در روز های پایانی سال ۹۰

به خواب دوستانم آرامش

به بیداریشان آسایش

به زندگیشان نشاط

به عشقشان ثبات

به عهد و مهرشان وفا

به عمرشان عزت

به رزقشان برکت و به وجودشان صحت

عطا بفرما                                                      آمین

بهار بهار یه مهمون قدیمی

یه آشنا ساده و صمیمی

بهار اومد با یه بغل جوونه

عیدو آورد از تو کوچه به خونه ....               سید مصطفی موسوی

تنها خداست که میداند بهترین در زندگیتان چگونه معنا میشود

آن بهترین را برایتان آرزومندم                     محمود فاضلی

بهار بستر مهر است و دفتر معرفت

قصه هستی است و حکایت وابستگی ها و

فراموشی خستگی ها....

بهاران با تمام رمز و راز و زیباییش بر شما مبارک              هاشم آرام

نشاط در زندگی

وفای به عهد

برکت به رزق

و سلامت وجود را در سال ۹۱ آرزومندم              مهندس علی بیات

آخرین روز های زمستانتان پر از نم نم باران قشنگ

اولین روز بهارتان پر از گلهای رنگارنگ

و لحظاتتان پر از اجابت آرزوهای سبز رنگ

نوروزتان مبارک                                    مهدی حسینی

گاه می اندیشم،

 چندان هم مهم نیست اگر هیچ از دنیا نداشته باشم

همین مرا بس که کوچه ای داشته باشم و باران...

و انسان هایی در زندگیم باشند که زلال تر از باران هستند....

سال نو مبارک                      محسن صادقپور

نه زمستانی باش که بلرزانی و نه تابستانی باش که بسوزانی

بهاری باش که برویانی           صالح حسن زاده

ستاره بختتان بالا

سپیده صبحتان تابناک

سایه عمرتان بلند

ساز زندگیتان کوک

سرزمین دلتان سبز...            سعید غفوری

ستاره بختتان بالا

سپیده صبحتان تابناک

سایه عمرتان بلند

ساز زندگیتان کوک

سرزمین دلتان سبز...            هادی حامدی

 هر چند از دل شبها ستاره چیده ام

زیباتر از دو چشم تو هرگز ندیده ام

نوروز، بی نگاه تو یک روز عادی است

این را من از ستاره شناسان شنیده ام       مهران فرخنیا

بهار تغییر عاشقانه ی زیستن است

و نوروز بهانه ای برای تبریک دوباره زیستن

بهار عمرتان جاوید

 نوروزتان پیروز                  مرتضی اسلامی

تا رویش بهار در سرزمین پارس

تنها یک غروب باقیست

به امید بازگشت شکوه دیرین ایران زمین

نوروز مبارک                      احسان جواهری

زندگی زنده بودن و نفس کشیدن نیست

زندگی قانون باور هاست

پس باور کن به یادتم

نوروز پیشاپیش مبارک         حسن صید محمد خانی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 8:14  توسط محسن کوه جانی گوجی  | 

سلام

زیبایی ها را چشم میبیند و مهربانیها را دل

چشم فراموش میکند

 اما دل هرگز

دلم برا همتون تنگ شده  چرا از من سراغ نمیگیرید حالا که خبر نمیگیرید خودم اخبار رو میدم

 ۱-اینجا هوا گرمه

۲-توگلخونه روی کشت خیار کار میکنم

۳-یک سری مشکلات در مرحله اجرا داشتم اما خدارو شکر فعلا حل شده

۴-امروز یک سری خیار برا نمونه خشک کردم تمام اتاق و بالکن پر از خیار رنده شده است

۵-خیارها به علت شوری زیاد آب آبکی و نرم بود اما با افزایش پتاسیم حالا سفت و خوش خوراک شده

۶-چون با اسید کار دارم تمام لباسام نقطه نقطه سفید شده

۷-کارهای پایان نامم خوب پیش میره اما فکر کنم پنج ترمه بشم

۸-نرم افزار اسپی اس اس رو بلد نیستم باید با این نرم افزار کار کنم دعا کنید یاد بگیرم

منم براتون دعا میکنم که ازم خبر بگیرید

  سبدی هست در اندیشه من

 که پر از گل بدهم هدیه به تو

 غافل از آنکه تو بس نابتری

یک جهان گل بخورد غبطه به تو

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت 20:23  توسط معصومه خاکشور  | 

سلام

سلام صد سلام به همه دوستان عید شما مبارک

خوبید؟خوشید؟

از خانم خاکشور هم به خاطر مطلب زیباشون ممنونیم

عیدی براتون یکسری پیامک نوروزی دارم که میتونید در ادامه مطلب ببینیتشون

سال خیلی خیلی خوبی داشته باشید همراه با موفقیت و شادی

ارادتمند همیشگی شما محسن کوه جانی گوجی

سلام

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه ششم فروردین 1390ساعت 6:50  توسط محسن کوه جانی گوجی  | 

سلام

دلم برا همتون تنگ شده چرا هیچکدوم از من خبر نمیگیرید تمام شماره هام از تو گوشیم پاک شده برا همتون آرزوی موفقیت دارم

منم شبی به خاطره ها تبدیل میشوم

 خط میخورم و ز هستی تعطیل میشوم

مرا به خاطره ها نه به خاطر بسپار

 به یادتم به یادم باش

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 9:21  توسط معصومه خاکشور  | 

شهادت امام صادق(ع)تسلیت باد

آن حضرت در آخرین لحظات عمر خویش نزدیکان را جمع کرد تا مهمترین و آخرین وصیت خویش را بگوید.
آن هنگام که همه فرزندان و خویشان جمع آمدند، حضرت چشمان خود را گشود و به آنها نظر کرد و فرمود

کسی که نماز را سبک بشمرد و توجه به شان او نکند مورد شفاعت ما قرار نمی گیرد

التماس دعا
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت 16:25  توسط محسن کوه جانی گوجی  | 

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوشه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

گفت: یا رب ُ ازچه خوارم کرده ای

از صلیب عشق دارم کرده ای

خسته ام زین عشق دلخونم نکن

من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو من نیستم

گفت : ای دیوانه لیلایت منم

در رگت پنهان و پیدایت منم

سالها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختي

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 11:44  توسط محسن کوه جانی گوجی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 17:49  توسط محسن کوه جانی گوجی  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم تیر 1389ساعت 8:31  توسط محسن کوه جانی گوجی  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 18:37  توسط محسن کوه جانی گوجی  | 

تا به راهت راهیم من
فارق از گمراهیم من
غم ندارم در دو عالم
چون حسین است مقتدایم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389ساعت 18:14  توسط محسن کوه جانی گوجی  | 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم تیر 1389ساعت 21:5  توسط محسن کوه جانی گوجی  | 

از میلتون شاعر معروف انگلیسی پرسیدند:

چرا ولیعهد انگلستان میتواند در چهارده سالگی بر تخت سلطنت بنشیند و سلطنت کند اما تا هیجده سال نداشته باشد  نمی تواند ازدواج کند ؟؟

گفت : بخاطر اینکه اداره  کردن یک مملکت از اداره کردن یک زن بمراتب آسانتر است

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم خرداد 1389ساعت 12:23  توسط محسن کوه جانی گوجی  | 

مادر! تو جانانه جام بلای ما را نوشیدی و لباس رنج و محنت ما را پوشیدی، اینک، حریر محبت فرزندانت را بپوش و شربت شهد عشق آنان را بنوش. مادرم، در گرامی داشت روزت زیباترین ستاره سپاس را به پاس پاسداری بی کرانت از ما، بر آسمان پرمهرت می آویزیم. روزت مبارک باد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت 19:43  توسط محسن کوه جانی گوجی  | 

هیچ کس آنقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به کسی ببخشد

                 و هیچ کس آنقدر ثروتمند نیست که به لبخندی نیاز نداشته باشد

+ نوشته شده در  شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 11:1  توسط محسن کوه جانی گوجی  | 

ما در قفس عمر چه بیگانه نشستیم 

 بر خاک در یار چه مستانه نشستیم

  در هر دو جهان عایدمان چشم تری شد

  بس منتظر یار که جانانه نشستیم .

+ نوشته شده در  شنبه یکم خرداد 1389ساعت 10:49  توسط محسن کوه جانی گوجی  | 

اولین روز دبستان بازگرد
کودکی ها شاد و خندان باز گرد

باز گرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی

 

خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن مانا ترند
درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود

 

درس پند آموز روباه و خروس
روبه مکار و دزد و چاپلوس
روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است

 

کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود
با وجود سوز و سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید

 

تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم

 

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفتر ها به رنگ کاه بود

 

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی با پا روی برگ
همکلاسیهای من یادم کنید
باز هم در کوچه فریادم کنید

 

همکلاسیهای درد و رنج و کار
بچه های جامه های وصله دار
بچه های دکه سیگار سرد
کودکان کوچک اما مرد مرد

 

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش می شد باز کوچک می شدیم
لا اقل یک روز کودک می شدیم

 

یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش
ای معلم نام و هم یادت به خیر
یاد درس آب و بابایت به خیر
ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشقها را خط بزن

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389ساعت 21:12  توسط محسن کوه جانی گوجی  | 

سلام

باخبر شدیم بالاخره آقای جابری هم دم به تله دادند

مسلم جان پیوندت مبارک

مسلم جابری

مسلم جان پیوندت مبارک

بابا مبارک باشه

 

سلام

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 9:44  توسط محسن کوه جانی گوجی  | 

ياد پهلويش نمازم را شكست

                             فرصت راز و نيازم را شكست

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389ساعت 19:39  توسط محسن کوه جانی گوجی  | 

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به يك چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکي هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکي که در نبود نور می آید.

نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش چیزی نبود جز ، آلبرت انیشتن !

الا بذکرالله تطمئن القلوب

التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم فروردین 1389ساعت 19:37  توسط محسن کوه جانی گوجی  | 

اثر سجده

سوره الفتح, آيه ۲۹
آنان را در ركوع و سجود مى‏بينى فضل و خشنودى خدا را خواستارند علامت [مشخصه] آنان بر اثر سجود در چهره‏هايشان است اين صفت آنان است

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت 11:11  توسط محسن کوه جانی گوجی  | 

تو از نیاز من با خبری!

زنی  با لباسهای كهنه و مندرس ، و نگاهی مغموم . وارد خواربار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست كمی خواروبار به او بدهد . به نرمی گفت شوهرش بیمار است و نمی‌تواند كار كند و شش بچه‌شان بی غذا مانده‌اند.

  صاحب مغازه ، با بی‌اعتنایی محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون كند .

 زن نیازمند در حالی كه اصرار می‌كرد گفت : «آقا شما را به خدا به محض اینكه بتوانم پولتان را می‌آورم .»

  صاحب مغازه گفت نسیه نمی‌دهد .مشتری دیگری كه كنار پیشخوان ایستاده بود و گفت و گوی آن دو را می‌شنید به مغازه دار گفت : «ببین این خانم چه می‌خواهد خرید این خانم با من .»

 خواربار فروش گفت :لازم نیست خودم می‌دهم لیست خریدت كو ؟

 زن گفت : اینجاست .

 - « لیست‌ات را بگذار روی ترازو به اندازه ی  وزنش هر چه خواستی ببر . » !!

 زن با خجالت یك لحظه مكث كرد، از كیفش تكه كاغذی درآورد و چیزی رویش نوشت و آن را روی كفه ترازو گذاشت . همه با تعجب دیدند كفه ی ترازو پایین رفت .

 خواربارفروش باورش نمی‌شد .

 مشتری از سر رضایت خندید .

 مغازه‌دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در كفه ی  دیگر ترازو كرد كفه ی ترازو برابر نشد ، آن قدر چیز گذاشت تا كفه‌ها برابر شدند .

 در این وقت ، خواربار فروش با تعجب و دل‌خوری تكه كاغذ را برداشت ببیند روی آن چه نوشته است .

 كاغذ لیست خرید نبود ، دعای زن بود كه نوشته بود :

  « ای خدای عزیزم تو از نیاز من با خبری ، خودت آن را برآورده كن »

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 10:34  توسط محسن کوه جانی گوجی  | 

امام سجاد (ع) در صحیفه سجادی:ه

میشود یکی شیرینی محبتت را بچشد و سراغ کسی دیگر برود؟
می شود یکی با تو مانوس باشدو دلش یک لحظه از تو رو برگرداند؟
ماراهم بگذار بین آنها که برای دوستی خود انتخاب کردیهمانها که اجازه دادی رویت را ببینند و قلبشان را از عشقت پر کردی. برای دیدار انتخابشان کردی؛
ماراهم بگذار بین آنها که شادیشان با توست و اشکهایشان از هراس روبرو شدن با تو میریزد؛
از تو مهرت را میخواهم و مهر هرکه مهر تورا دارد و مهر هر کاری که مرا به تو نزدیک میکند
خودت را برای من محبوبتر از همه کن و بگذار محبتت ببرد مرا تا بهشت و شوقت نگذارد نافرمانی کنم؛
منت بگذار به من
و
بگذار نگاهت کنم

-----------------------------------------------------

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 10:27  توسط محسن کوه جانی گوجی  | 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 15:7  توسط مرضیه تهمتن  | 


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 15:2  توسط مرضیه تهمتن  | 

ای قلم از قدرتی غالب بگو

از علی ابن ابی طالب بگو

از علی مرد سیاست مرد دین

از علی تنهاترین مرد زمین

بیعت ما دوستان عین ولاست

زاده ی زهرا علی روح خداست

عده ای از همرهان جاهل شدند

در حمایت از علی كاهل شدند

خاك شهر كوفه بر سر هایتان

پشت بر مولا و زهرا كرده اید

هیچ شرمی از شهیدان كرده اید

حرفی از اعماق ایمان می زنم

با لب و حلق شهیدان می زنم

صامری ها با قلم بت ساختند

فتنه در دامان دین انداختند

دین فروشان قلعه و بارو زدند

یك به یك پشت قلم اردو زدند

با اساس دین تسامح می كنند

پای ارزشها تساهل می كنند

هدیه بر رقاصه ها واجب نبود

قدر عالم كمتر از مطرب نبود

تا كه گردد فتنه و آشوب جمع

جبهه ای ها باز با هم هم قسم

نایب مهدی ولی داریم ما

شیعیان سید علی داریم ما

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 9:39  توسط محسن کوه جانی گوجی  | 

حرفهایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود نمیگوییم و حرفهایی هست برای نگفتن حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند و سرمایه های ماورایی هرکس حرفهایی است که برای نگفتن دارد حرفهایی که پاره های بودن آدمی اند و بیان نمی شوند مگر مخاطب خویش را بیابند

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 23:9  توسط محسن کوه جانی گوجی  | 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 18:42  توسط مرضیه تهمتن  | 

از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟ خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير، با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو. ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز . شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن. زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی كوچك باش و عاشق.. كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران...
زلال كه باشى، آسمان در توست
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 23:24  توسط محسن کوه جانی گوجی  | 

Three things in life that are never certain
 
سه چیز در زندگی پایدار نیستند.

-Dreams

رویاها 

-Success

موفقیت ها

-Fortune

شانس

Three things in life that,one gone never come back

سه چیز در زندگی قابل برگشت نیستند.

-Time

زمان

-Words

کلمات

-Opportunity

موقعیت

Three things in life that can destroy a man/woman

سه چیز در زندگی انسان را خراب می کنند.

-Alcohl

الکل

-Pride

غرور

-Anger

عصبانیت

Three things that make a man/woman

سه چیز انسانها رو می سازند..

-Hard work

کار سخت

-Sincerity

صدق و صفا

-Commitment

تعهد

Three things in life that are most valuable

سه چیز د زندگی خیلی با ارزش هستند.

-Love

عشق

-Self-confidence

اعتماد به نفس 

-Friends

دوستان

Three things in life that may never be lost

سه چیز در زندگی هستند که نباید از بین بروند..

-Peace

آرامش

-Hope

امید

-Honesty

صداقت
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 14:46  توسط محسن کوه جانی گوجی  |